ღღღ.. منشور عشق بازی من..ღღღ

روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و با دوام متصور نیست

دکتر علی شریعتی

 

دوست داشتن ازعشق برتراست

.

دوست داشتن از عشق برتراست.

 

عشق یک جوشش کور است وپیوندی ازسر نابینایی.

 

امادوست داشتن پیوندی خودآگاه وازروی بصیرت روشن وزلال .

 

عشق بیشترازروی غریزه آب می خورد

 

وهر چه ازغریزه سرزند بیارزش است

 

ودوست داشتن ازروح طلوع می کند

 

وتاهرجا که یک روح ارتفاعدارد

 

دوست داشتن هم باآن اوج مییابد

 

عشق درقالب دلها دررنگ هاوشکل های تقریبا مشابهی متجلی میشود

 

ودارای صفات وحالات مشترکی است

 

اما دوست داشتن در هرروحی
جلوه ای خاص خویش
دارد

 

وازروح رنگ می گیرد

 

وچون روح ها برخلاف غریزه
ها هر کدام رنگی
وارتفایی وبعدی

 

وطعم وعطری ویژه ی خویش
دارد

 

می توان گفت که به شماره
ی هرروحی دوست داشتنی
هست .

 

عشق بادوری ونزدیکی در نوسان
است اگردوری به طول انجامد ضعیف می
شود

 

اگر تماس دوام یابد به ابتذال
می کشد

 

وتنها با بیم وامید وتزلزل
واظطراب دیدارو پرهیز زنده ونیرومند می
ماند

 

اما دوست داشتن با این
حالات ناآشناست . دنیایش
دنیای دیگریست .

 

عشق جوششی یک جانبه است به
معشوق نمی اندیشد که کیست؟

 

یک خود جوش ذاتی است واز این
رو همیشه اشتباه می کند

 

ودر انتخاب به سختی می لغزد
ویا همواره یک جانبه می ماند

 

وگاه میان دو بیگانه
ناهمانند عشقی جرقه می
زند

 

وچون درتاریکیست ویکدیگر را
نمی بینند

 

پس از انفجار این صاعقه است که
در پرتو روشنایی آن چهره ی یکدیگررا می توان
دید

 

ودر این جاست که گاه پس
از جرقه زدن عشق عاشق
ومعشوق

 

که در چهره ی هم می نگرند

 

احساس می کنند که هم را
نمی
شناسند

 

وبیگانگی وناآشنایی پس ازعشق (که
دردکوچکی نیست ) فراوان است

 

اما دوست داشتن در روشنایی
ریشه می بندد ودرزیر
نور سبز می شود ورشد می کند

 

وازاین روست که همواره پس
از آشنایی پدید می
آید

 

ودرحقیقت در آغاز دوروح خطوط
وسیمای آشنایی رادر سیمای یکدیگر می
خوانند

 

وپس ازآشناشدن است که خودمانی
می شوند

 

عشق جنون است وجنون چیزی
جز خرابی و پریشانی
نیست

 

اما دوست داشتن دراوج معراجش
از سر حد عقل فراتر می رود

 

وفهمیدن واندیشیدن رانیز اززمین
می کند وبا خود به قله بلند اشراق می
برد

 

عشق زیبایی های دلخواه را
در معشوق می
آفریند

 

ودوست داشتن زیبایی های دلخواه
رادر دوست می بیند ومی یابد

 

عشق یک فریب بزرگ وقوی است

 

ودوست داشتن یک صداقت راستین
وصمیمی وبی انتها ومطلق

 

عشق دردریا غرق شدن است ودوست
داشتن دردریا شنا کردن

 

عشق بینایی را می گیرد ودوست
داشتن می دهد

 

عشق خشن است وشدید ودرعین
حال ناپایدار
ونامطمئن

 

ودوست داشتن لطیف است
ونرم ودرعین حال پایدار
وسر شار اطمینان.

 

عشق همواره به شک آلوده است

 

ودوست داشتن سراپا یقین
است و شک نا
پذیر

 

از عشق هرچه بیشتر می
نوشیم سیرابتر می
شویم

 

واز دوست داشتن هر چه
بیشتر تشنه
تر

 

عشق هر چه دیرتر می
پیماید کهنه تر میشود ودوست
داشتن نوتر

 

عشق نیرویست درعاشق که اورا به
معشوق میکشاند

 

ودوست داشتن جاذبه ای دردوست که
دوست رابه دوست می برد

 

عشق معشوق را مجهول و گمنام
می خواهد تا در انحصار او بماند

 

زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی
وروح تاجرانه یا جانوری آدمیست

 

وچون خود به بدی خود آگاه است
آن را دردیگری که می بیند از او بیزار می
شود

 

وکینه بر می گیرد

 

امادوست داشتن دوست را
محبوب وعزیز می
خواهد

 

زیرا که دوست داشتن جلوه
ای ازروح خدایی وفطرت
اهورایی آدمیست

 

وچون خود به قداست
ماورایی خود
بیناست

 

آنرا در دیگری که می بیند
دیگری رانیز دوست می دارد

 

درعشق رقیب منفوراست وحسد شاخصه
ی عشق است

 

عشق معشوق را طعمه ی خود می
بیند و

 

همواره در اضطراب است که دیگری
از چنگش نرباید

 

واگر ربود باهر دو دشمنی می
ورزد ومعشوق نیز منفور می گردد

 

ودوست داشتن ایمان است وایمان
یک روح مطلق است

 

یک ابدیت بی مرز است از
جنس این عالم
نیست

 

عشق اسارت دردام غریزه است
ودوست داشتن آزادی از جبر مزاج

 

عشق مامور تن است ودوست
داشتن
پیغمبرروح

 

عشق لذت جستن است ودوست
داشتن پناه
جستن

 

عشق گاه جابه جا می شود
وگاه سرد میشود وگاه می
سوزاند

 

اما دوست داشتن ازجای خویش بر
نمی خیزد

 

سرد نمی شود که داغ نیست
نمی سوزاند که سوزاننده
نیست

 

عشق اگر پای عاشق درمیان
نبا شد
نیست

 

اما دردوست داشتن جز دوست
داشتن ودوست سومی وجود
ندارد

 

 

 




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 




 

 

مهربانی
جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

 

 

 

عشق
نیاز نیست
...

دلی
که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،


آدمی
را همواره در پی گم شده اش،


ملتهبانه
به هر سو می کشاند

 

 

 

اکنون تو با مرگ رفته
ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم
. این زندگی من است

 

 

زندگی به رنج کشیدنش می ارزد!!!

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی
اشک می ریزد،



زندگی به رنج کشیدنش می ارزد

 

 

عشق انسان را داغ میکند

عشق
انسان را داغ میکند
...

و
دوست داشتن انسان را پخته
...

هر
داغی یک روز سرد میشود ولی
...

هیچ
پخته ای دیگر خام نخواهد شد
...

دکتر
شریعتی

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط مدیر |

Design By : Mihantheme