ღღღ.. منشور عشق بازی من..ღღღ

روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و با دوام متصور نیست

تو به من خندیدی

ونمیدانستی

من به چه  دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تنددوید

سیب را دست تو دید

غضب آاوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت!

 *حمید مصدق

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

Design By : Mihantheme