ღღღ.. منشور عشق بازی من..ღღღ

روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و با دوام متصور نیست

می روم کلاف کاموای بنفش یاسی رنگ

را بر می دارم

دو رج شعر می بافم

یک رج از زیر و یک رج از رو

تلفنم داد می زند

جواب می دهم

می گویی که امروز نمی توانی بیایی!

کلاف را دور انگشتم می پیچم

از رو...نمی روم!

تماس می گیرم برای اصرار کردن به تو

می گویی که امروز نمی توانی...

از رو...

ولش کن!

.

.

بافته ها را پس میکنم!!!

*پرستو عوض زاده  

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

Design By : Mihantheme