ღღღ.. منشور عشق بازی من..ღღღ

روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و با دوام متصور نیست

 

 

نوازشم کن!

نترس!

تنهایی واگیر ندارد...

 

 

 

 

 

 

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشود...

میگویند حساسیت فصلی است....

آری!!!

من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...

 

 

 

 

 

 

کنار پنجره ی احساس به تو می نگرم

مرا که یادت هست

می دانم تو همیشه بیاد من  هستی چه بیادت باشم  یا نباشم

اینجا دلم میان هزار دغدغه و خیال میگذرد

میان اندیشه  فرداست که  گم میشوم

به کوتاهی من نگاه نکن، خیال روی توست که آرامشم می دهد

این روزها دلم سخت تنها ودلتنگ می شود

میدانی،نیاز من نگاه مهربان توست

دلم رابه خودت می سپارم

برای دلم کاری بکن....

 

 

 

 

 

 

می دونم دیگه دوستم نداری

میخوای بری روی قلبم پا بزاری

ولی هنوز قلبم واسه عشق تو میزنه

با هر نفست نبض من تندتر میزنه

خیلی سخته که بخوام از عشق تو بگذرم

برم و خاطره هارو توی گنجه صاف و ساده جا بزارم

نمی دونم چطور قبول میکنی

دستم و تو دست یکی دیگه بزارم

برم و تو رو اینجا تک و تنها بزارم

ولی تنهایی حقته

تو خواستی رو همه چی پا بزارم

دل من حروم شد توی این بازی

میرم اونو یه جای امن بزارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات () |

Design By : Mihantheme