ღღღ.. منشور عشق بازی من..ღღღ

روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و با دوام متصور نیست

کنار یادم بمان..

اگر نباشی دلم که هیچ..

دنیا هم تنگ میشود...!

 

 

 

 

 

 

تو در آغوش من

 

به یک باره خیسی گونه ام را از اشکهایت احساس کردم

 

نا خود آگاه اشکهایم هم ساز با چشمانت شروع به باریدن میکنند

 

به آرامی در گوشت نجوا میکنم

 

چرا اینگونه از خود بیخودی، عشق من؟

 

و چه بی ریا و صادقانه می گوئی

 

از نگاه عاشقانه تو. . .

 

عجب رویای دلنشینی . . .

 

 

 

 

 

 

 

ﺑﻌﻀـﯽ ﺍﺷـﮏ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ .. 

 

ﺑــﯽ ﺩﻟﯿﻞ، 

 

ﺑــﯽ ﺑﻬﺎﻧـﻪ، 

 

ﯾـﮏ ﺩﻓﻌــﻪ، 

 

ﻧﺼﻒ ﺷﺒـﯽ... 

 

ﻋﺠﯿـﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ...

 

 

 

 

 

 

 

خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم..

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...

زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم بس که تنها دویدم...

اشک گونه هایم را پاک کن وبر پیشانیم بوسه بزن....

می خواهم با تو گریه کنم..خسته شدم بس که تنهاگریه کردم...

می خواهم دست هایم را به گردنت بیاویزمو

شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس که تنهانشسته ام...

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

Design By : Mihantheme