بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره

انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره

در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم

زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم

من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره

ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره

/ 4 نظر / 3 بازدید
sam

باران بهانه اي بود كه زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي كاش نه كوچه انتهايي داشت و نه باران بند مي آمد...

علیرضا

تـــــنهـا ، بــی هـــوایـــی .. آدمــی را خــفـه نــمی کـــنـد .. گــاهـی ، هـــوایـــی شـــدن .. آرام آرام .. بــــدون ِ روسیــاهـــی .. خــامــوشــت مــی کـــــنـد !

amir

همچنان به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام که نزدیک می‌شوند و نمی‌رسند ، دور می‌شوند و نمی‌روند این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند ! جواب محبت را با بی محبتی می دهند ! جواب با وفایی را با بی وفایی ! و جواب دوستی را با دشمنی ! چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند ! آدمها فراموش نمیکنند …. فقط دیگر ساکت میشوند … همین ! به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ؟ چی بگیم ؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم ؟ خر که نیست ! بالشه ! میفهمه ! نه بالش جان ، دلم براش تنگ شده بود !…