می روم کلاف کاموای بنفش یاسی رنگ

را بر می دارم

دو رج شعر می بافم

یک رج از زیر و یک رج از رو

تلفنم داد می زند

جواب می دهم

می گویی که امروز نمی توانی بیایی!

کلاف را دور انگشتم می پیچم

از رو...نمی روم!

تماس می گیرم برای اصرار کردن به تو

می گویی که امروز نمی توانی...

از رو...

ولش کن!

.

.

بافته ها را پس میکنم!!!

*پرستو عوض زاده  

/ 0 نظر / 10 بازدید