نوازشم کن!

نترس!

تنهایی واگیر ندارد...

 

 

 

 

 

 

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشود...

میگویند حساسیت فصلی است....

آری!!!

من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...

 

 

 

 

 

 

کنار پنجره ی احساس به تو می نگرم

مرا که یادت هست

می دانم تو همیشه بیاد من  هستی چه بیادت باشم  یا نباشم

اینجا دلم میان هزار دغدغه و خیال میگذرد

میان اندیشه  فرداست که  گم میشوم

به کوتاهی من نگاه نکن، خیال روی توست که آرامشم می دهد

این روزها دلم سخت تنها ودلتنگ می شود

میدانی،نیاز من نگاه مهربان توست

دلم رابه خودت می سپارم

برای دلم کاری بکن....

 

 

 

 

 

 

می دونم دیگه دوستم نداری

میخوای بری روی قلبم پا بزاری

ولی هنوز قلبم واسه عشق تو میزنه

با هر نفست نبض من تندتر میزنه

خیلی سخته که بخوام از عشق تو بگذرم

برم و خاطره هارو توی گنجه صاف و ساده جا بزارم

نمی دونم چطور قبول میکنی

دستم و تو دست یکی دیگه بزارم

برم و تو رو اینجا تک و تنها بزارم

ولی تنهایی حقته

تو خواستی رو همه چی پا بزارم

دل من حروم شد توی این بازی

میرم اونو یه جای امن بزارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 34 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

بهترین دوســـت، خداست ! او آنقدر خوب است که اگر یک گــُل به او تقدیم کنیــد دسته گلـی تقدیمتــان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیـم، دسته گـل هایش را پس بگیــرد . . .

امین

گمم نکن... در گوشه ای از حافظه ات آرام می نشینم... فقط بگذار بمانم...

میلاد

با سلام دوست عزیز شما نیز با افتخار لینک شدی خوشحال میشم بازم ب وبم سر بزنی موفق باشی

دنیای من

در این دنیا اگر غم هست صبوری کن خدا هم هست اگر دشمن کنارت هست مخور غصه خدا هم هست اگر فقر و فقیری هست منال هرگز خدا هم هست اگر در عشق فریبی هست چه غم لیکن خدا هم هست....

amir

تو را دوست دارم در این باران می‌خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران می‌خواستم می‌خواهم تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در آینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید کنم لغات را شستشو دهم آنقدر بمیرم تا زنده شوم....[قلب]

زهرا

[گل][گل][گل][گل][گل]

محمد حسین

عشق هایتـ را مثل کانال تلویزیون عوضـ میکنــے و افتخار میکنــے که عشق برایتـ این چنین استـ ! و من میخندم … به برنامه هایــے که هیچکدام ، ارزش دیدن ندارنـد . . .

...

روزی مــی رســد کــه دلــت برای هـــیچ کــس بــه انــدازه مــن تــنگ نخــواهــد شــد . بـــرای نگــاه کردنـــم ، خنـدیـدنـــم ، گیـــر دادنــم.. اذیــت کــردنــم ... بـــرای تمـــام لحظاتــى که در کــنارم داشتـــی ... روزی خـواهـد رسیــد کــه در حســرت تــکـرار دوبــاره مــن خــواهــی بــود ... مــی دانـــم روزی کــه نباشـــم هیچکــس تــکـــرار مــــن نـخواهــد شــد ...!

بهراد...@

شيخ بهائي مي گويد : آدمي هرگز از زبان مردم آسوده نيست اگر بسيار کار کند مي گويند احمق است . اگر کم کار کند مي گويند تنبل است . اگر مال خود را به ديگران ببخشد مي گويند افراط مي کند . اگر جمع گر باشد و خيرش به کسي نرسد مي گويند بخيل است . اگر ساکت و خاموش بماند مي گويند لال است و اگر زبان آوري کند مي گويند پر گو است . و لذا بايد پيرو حق بود نه دنباله رو زبان مردم. سلااااااااااااااااااااام آپم........بدو بیا.........

amir

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ، تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ، تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ، تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ، تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟ [چشمک]